ترجمه "limiter" به فارسی
اسباب زحمت شدن, به دام افتادن, بهم فشردن بهترین ترجمه های "limiter" به فارسی هستند.
limiter
verb
دستور زبان
Définir un confinement ou une limite autour de quelque chose.
-
اسباب زحمت شدن
verb -
به دام افتادن
verb -
بهم فشردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- تعيين کردن حدود
- تنگ کردن
- جمع شدن
- خراب شدن
- محدود ساختن
- محدود کردن
- مختصر نمودن
- مختصر کردن
- نوشتن در دور
- هم مرز بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " limiter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "limiter" با ترجمه به فارسی
-
عمر فروشگاهی محصول
-
ضربالعجل · فرجه
-
حد دنباله
-
ام.آر.ال (حدهای باقیمانده حداکثر)
-
عقلانیت محدود
-
شرکت با مسئولیت محدود
-
حد قدر
-
قضیه حد مرکزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن