ترجمه "marron" به فارسی
قهوهای, قهوه ای, وحشی بهترین ترجمه های "marron" به فارسی هستند.
marron
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Coup sur quelqu'un ou quelque chose fait avec le poing. [..]
-
قهوهای
adjectivePossédant une couleur rouge-orange, telle que la couleur du chocolat ou du café.
Si vous avez un grand B, vous avez les yeux marrons.
اگرب بزرگ را ارث ببرید چشمتان قهوهای خواهد شد؟
-
قهوه ای
adjective masculineJe voudrais prendre cette cravate marron.
من این کراوات قهوه ای را بر خواهم داشت.
-
وحشی
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " marron " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "marron"
عباراتی شبیه به "marron" با ترجمه به فارسی
-
چرخریسوی پشتبلوطی
-
کاستانوزمها
-
یلوه جنگلی بلوطی
-
سوتزن پشتآلبالویی
-
لیکویی کاکلبلوطی
-
سناي داسي · کاسیا تورا
-
سناي داسي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن