ترجمه "maximum" به فارسی
بیشینه, بسیار عالی, حد بالایی بهترین ترجمه های "maximum" به فارسی هستند.
maximum
noun
masculine
دستور زبان
le plus grand (-no)
-
بیشینه
adjective masculineEh bien, si le pH maximum des cellules est d'environ 7, ces liaisons hydrogène ne pouvaient pas exister.
خوب اگر بیشینه PH درون سلول در حدود هفت باشد، آن پیوند های هیدروژنی نمی توانستند تشکیل شوند.
-
بسیار عالی
noun masculine -
حد بالایی
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- حد فوقانی
- ماکسیمم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " maximum " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "maximum" با ترجمه به فارسی
-
بیشینه صرفهجویی
-
ایمریا ماکسیما
-
ستورینوس · سلاكه ماكزيما
-
واحد انتقال حداکثر
-
پانیکوم ماکسیموم
-
برش بیشینه
-
کدوی تنبل · کوکوربیتا ماکزیما
-
سيتروس دكومانا · سيتروس ماكسيما · سیتروس گراندیس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن