ترجمه "miroir" به فارسی
آينه, آئینه, آینه بهترین ترجمه های "miroir" به فارسی هستند.
Glace de verre ou de cristal étamée, ou métal poli [..]
-
آينه
noun masculineSurface qui reflète la lumière. [..]
Un mal habite ce miroir, un mal qui n'a cessé de croître.
يک نيروي شيطاني در آينه هست که فقط نيرومندتر ميشه.
-
آئینه
nounGlace de verre ou de cristal étamée, ou métal poli [..]
Parce que nos pères sont les miroirs
چون پدرانمان آئینه های ما هستند
-
آینه
nounobjet réfléchissant [..]
Maintenant, je n'utilise pas de miroirs, mais voici mon hommage numérique au théâtre Tanagra.
در حال حاضر من از آینه استفاده نمی کنم، ولی این احترام دیجیتالی من به تاتر تاناگرا است.
-
ترجمه های کمتر
- آیینه
- آیینه آئینه
- بازتاب کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " miroir " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Miroir (papillon)
-
آینه
nounMaintenant, je n'utilise pas de miroirs, mais voici mon hommage numérique au théâtre Tanagra.
در حال حاضر من از آینه استفاده نمی کنم، ولی این احترام دیجیتالی من به تاتر تاناگرا است.
تصاویر با "miroir"
عباراتی شبیه به "miroir" با ترجمه به فارسی
-
نورونهای آینهای
-
آینه خمیده
-
گلوآبی
-
تست آینه
-
دمکرکی بالسفید
-
استخر بازتاب