ترجمه "mousse" به فارسی
کف, خزه, موس بهترین ترجمه های "mousse" به فارسی هستند.
mousse
adjective
noun
verb
masculine
feminine
دستور زبان
Plante rase des lieux humides [..]
-
کف
nounAmas serré de bulles [..]
Tout est meilleur après un bon bain moussant
همه چيز بعد از يه حمامِ پُر از کف بهتر ميشه.
-
خزه
nounPlante rase des lieux humides
Et dans nos jardins, ou ils vivent dans la mousse en nombre incalculable.
و در حیاط خانه ما ، که بیشمار از آنها در میان خزه ها زندگی می کنند.
-
موس
noun femininecuisine
J'utilisais de la mousse au collège.
من تو دبيرستان از " موس " استفاده ميکردم.
-
ترجمه های کمتر
- کفها
- بریوفیتا
- بریوفیتها
- جوش وخروش
- جگرواشها
- خزهرستیان
- خزهها
- صدا زدن
- میسه
- هپاتيكها
- گاز داشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mousse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "mousse"
عباراتی شبیه به "mousse" با ترجمه به فارسی
-
شامپاينسازي · شرابسازی · فنون شرابسازي
-
اوره فرمالدهید
-
کف ریشتراشی
-
موسی
-
خزه اسپانيايي
-
خشکاندن کف لایهای
-
جزیره ابوموسی
-
تیلاندزیا · خزه اسپانيايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن