ترجمه "papi" به فارسی
پدر بزرگ, پدربزرگ بهترین ترجمه های "papi" به فارسی هستند.
papi
noun
masculine
دستور زبان
-
پدر بزرگ
noun masculineDemander la permission d'assister aux funérailles de papi parce que tu as trop peur d'être viré si tu t'absentes sans prévenir?
چي بخواي که تموم بشه ، مراسم ختم پدر بزرگ براي اين که شک داري که ول کني يا نگهش داري ؟
-
پدربزرگ
noun masculineC'est là qu'on habitait avant de vivre chez papi.
اونجا جايي که ما قبل از اينکه با پدربزرگ زندگي کنيم زندگي ميکرديم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " papi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن