ترجمه "passer" به فارسی

گذشتن, رد شدن, رد شدن -عبور کردن بهترین ترجمه های "passer" به فارسی هستند.

passer verb دستور زبان

Obtenir l'approbation formelle de (en tant que corps législatif). [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذشتن

    verb

    Savez-vous combien d'enfants meurent chaque année en essayant de passer la frontière?

    ميدونين هر سال چند تا بچه در حال گذشتن از مرز ميميرن ؟

  • رد شدن

    verb

    Changer de nature, de qualité, d’état [..]

    On ratera notre chance de passer la frontière.

    یا فرصتمون رو برای رد شدن از دست میدیم.

  • رد شدن -عبور کردن

    Aller d’un lieu à un autre|1

  • ترجمه های کمتر

    • پیشامد کردن
    • الک کردن
    • بالاتر بودن
    • برتری یافتن
    • برتن کردن
    • بسرعت گذشتن
    • بلعیدن
    • به انجام رسیدن
    • به درازا کشیدن
    • بیختن
    • تحلیل رفتن قوا
    • حریصانه خوردن
    • خرج کردن
    • خطور کردن
    • دادن
    • دست انداختن
    • دفع کردن
    • دوام داشتن
    • دوام کردن
    • رد شدن از
    • سپری شدن
    • سپنج کردن
    • صرف شدن
    • صرف کردن
    • طول کشیدن
    • فهماندن
    • قانون وضع کردن
    • منقضی شدن
    • همراه رفتن
    • واگذاردن
    • وضع شدن
    • پوشیدن
    • پیاده کردن
    • کمک کردن
    • گول زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " passer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "passer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "passer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه