ترجمه "place" به فارسی
میدان, جا, محل بهترین ترجمه های "place" به فارسی هستند.
place
noun
verb
feminine
دستور زبان
place (dans une salle de spectacle) [..]
-
میدان
nounespace public non bâti, desservi par des voies [..]
Ainsi, la circulation passe librement au centre de la place.
تا رفت و آمد در میدان بدون مشکل جریان یابد.
-
جا
nounLa place est libre.
این جا آزاد است.
-
محل
noun feminineMais la nourriture achetée sur place et les médicaments administrés ne suffisaient pas.
هرچند غذا در محل خریداری شده و دارورسانی نیز انجام میشد، نیازها را کفایت نمیکرد.
-
ترجمه های کمتر
- اجازه نامه
- اغاز
- بازار
- بجای
- تثبیت موقعیت
- تعیین جا
- تعیین محل
- تفرجگاه
- خوابگاه کشتی
- در عوض
- محفل
- محل نصب
- مزرعه
- مسکن
- منطقه
- مکان
- میدان عمومی
- میدان وبازار
- پروانه
- یادداشت مختصر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " place " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Place
-
جای
یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
Le son nous place dans l’espace et dans le temps.
صدا ما را در زمان و مکان جای میدهد.
تصاویر با "place"
عباراتی شبیه به "place" با ترجمه به فارسی
-
ارائه دادن
-
بازارگاه
-
میدان نقش جهان
-
جا افتادن
-
مرکز اقتصادی
-
خودی · محرم راز
-
جای پارک
-
پارکینگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن