ترجمه "plasma" به فارسی
پلاسما, خونابه بهترین ترجمه های "plasma" به فارسی هستند.
plasma
noun
masculine
Gaz extrêmement chaud qui est composant d'ions flottants librement et d'électrons libres. [..]
-
پلاسما
nounun des états de la matière qui est partiellement ionisée
Toutefois, certaines substances présentes dans le plasma de la mère passent dans le sang du fœtus.
با وجود این بعضی از مواد پلاسما به داخل دستگاه گردش خون جنین راه مییابند.
-
خونابه
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plasma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "plasma" با ترجمه به فارسی
-
دستگاه برش پلاسما
-
نمایشگر پلاسما
-
پیآرپی
-
پلاسما
-
ماده ژنتيكي · منابع پلاسم زایشی · پلاسم زایشی · ژرمپلاسم
-
اسپرم · انزالكردن · منی · پلاسماي مني
-
نوسان پلاسما
-
پلاسما · پلاسمای خون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن