ترجمه "plateau" به فارسی

فلات, جلگه, سینی بهترین ترجمه های "plateau" به فارسی هستند.

plateau noun masculine دستور زبان

plateau(géographie)

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • فلات

    noun

    aire géographique plate d’altitude plus ou moins élevée

    A peu près chaque année, j’ai le privilège d’accepter certaines missions dans l’Himalaya et dans le Plateau tibétain.

    تقریبا هر سال من این افتخار را دارم که به هیمالیا و فلات تبت برای ماموریتهایی سفر کنم.

  • جلگه

  • سینی

    noun

    Prenons un serveur qui fait tombe un plateau d'assiettes.

    بیایید سراغ یک پیشخدمت که یک سینی غذا می آورد برویم.

  • ترجمه های کمتر

    • فلاتها
    • بارگیر
    • تاقچه
    • رف
    • زمین مسطح
    • طبق
    • فلات قاره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plateau " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "plateau"

عباراتی شبیه به "plateau" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "plateau" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه