ترجمه "presse" به فارسی
مطبوعات, پرسها, اصرار بهترین ترجمه های "presse" به فارسی هستند.
presse
noun
verb
feminine
دستور زبان
ensemble des journaux
-
مطبوعات
noun feminineBien sûr, toute la presse britannique a été offusquée.
البته، تمام مطبوعات بریتانیایی از این موضوع عصبانی شدند.
-
پرسها
noun feminine -
اصرار
nounNe pressez pas quelqu’un de sécher ses pleurs : « Allons, allons, ne pleure plus !
اصرار نورزید که نباید غصه بخورند: شاید بخواهیم به شخص داغدیده بگوییم، ‹آرام باش، آرام باش، گریه نکن.›
-
ترجمه های کمتر
- روزنامهها
- رکن چهارم مشروطیت
- سوگند دادن
- فشارآور
- فشردن
- قسم دادن
- لابه کردن
- مطبوعات عمومی
- نشریات ملی
- چاپ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " presse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "presse"
عباراتی شبیه به "presse" با ترجمه به فارسی
-
بذركارها · بسترسازها · تجهيزات بذرافشاني · تجهيزات نهالکاری · تجهیزات کاشت · ماشينهاي گلدانکاری
-
فیلتر فشاری
-
بریدهدان
-
اعلامیه مطبوعاتی · مطلب مطبوعاتی · نوبت بازی
-
چاپخانهدار
-
کارتونهای سرمقالهای
-
دروگرها · ماشينهاي برداشت · ماشينهاي ريشهكني
-
مصاحبه مطبوعاتی · نشست خبری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن