ترجمه "proportionnel" به فارسی
خویشاوند, متناسب بهترین ترجمه های "proportionnel" به فارسی هستند.
proportionnel
adjective
masculine
دستور زبان
-
خویشاوند
adjective -
متناسب
adjectiveEt je fais en sorte que la taille de la bulle soit proportionnelle au montant que les pays dépensent pour les élèves.
و دارم اندازه حبابها را متناسب با میزان پولی که کشورها برای دانش آموزان خرج میکنند، تنظیم میکنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proportionnel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "proportionnel" با ترجمه به فارسی
-
رأیگیری موافقتی تناسبی
-
نمایندگی تناسبی
-
هزینههای متغیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن