ترجمه "rayon" به فارسی
شعاع, رف, اشعه تابشی بهترین ترجمه های "rayon" به فارسی هستند.
rayon
noun
masculine
دستور زبان
ligne rectiligne émise par une source irradiante [..]
-
شعاع
nounGéométrie: Distance de la ligne de cercle du centre de cercle ou de la surface de boule du centre de la boule [..]
Elle ont dû être déclenchées dans un rayon de deux pâtés de maison.
حتماً باید در شعاع دو چهارراه باشی تا بتونی منفجرش کنی.
-
رف
noun masculine -
اشعه تابشی
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- تاقچه
- راهرو
- فلات قاره
- میله چرخ
- نهال
- پرتو
- پره
- پره چرخ
- پله
- پله نردبان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rayon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "rayon"
عباراتی شبیه به "rayon" با ترجمه به فارسی
-
ابریشم مصنوعی
-
پرتو ایکس
-
ميدان عمليات
-
شعاع اتمی
-
شعاع کووالانسی
-
اشعه گاما
-
اسپکتروفوتومتری اشعه ایکس · طیفنمایی پرتو ایکس
-
درخش سبز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن