ترجمه "rompre" به فارسی
شکستن, بریدن, تجزیه بهترین ترجمه های "rompre" به فارسی هستند.
rompre
verb
دستور زبان
Mettre fin à une relation. [..]
-
شکستن
verbLa façon dont Snow et moi espérions qu'elle viendrait rompre la malédiction.
همونجوري که من و " سفيدبرفي " ايمان داشتيم اون براي شکستن طلسم برميگرده.
-
بریدن
verb -
تجزیه
noun
-
ترجمه های کمتر
- تخلف کردن
- جدا کردن
- دلخور کردن
- رخنه کردن در
- نزاع
- نقض کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rompre " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن