ترجمه "sein" به فارسی

پستان, سینه, اداره بهترین ترجمه های "sein" به فارسی هستند.

sein noun masculine دستور زبان

L'organe rebondi de la poitrine d'une femme ayant atteint la maturité sexuelle, qui contient les glandes mammaires.

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • پستان

    noun

    دو یا چند غده ٔ بزرگ بر سینه ٔ جانوران پستاندار [..]

    Et puis cinq jours plus tard, j'ai appris que j'avais un cancer du sein.

    و پنج روز بعدش فهمیدم که من هم سرطان پستان دارم.

  • سینه

    noun

    Partie antérieure du thorax humain [..]

    Troisièmement, si vous percevez un changement persistant au niveau du sein, exigez un examen complémentaire.

    سوما اگر شما متوجه تغییر مداوم در سینه تان شدید، بر روی تصویربرداری اضافی اصرار کنید.

  • اداره

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دایره
    • دفتر
    • دفترخانه
    • دیوان
    • غدد پستانی
    • پستانها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sein " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sein"

عباراتی شبیه به "sein" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sein" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه