ترجمه "son" به فارسی
صدا, سبوس, او بهترین ترجمه های "son" به فارسی هستند.
son
noun
masculine
دستور زبان
Appartenant à elle. [..]
-
صدا
nounonde produite par la vibration mécanique d'un support fluide ou solide
Le villes devraient être pleines de vibrations, pleines de sons, pleines de musiques.
شهر ها باید پر از جنبش , پر از صدا و موسیقی باشند.
-
سبوس
nouncoproduit constitué par l'enveloppe du caryopse, séparée de l'amande des céréales
Je ne veux pas être un muffin de son.
.من نمي خوام يه کيک سبوس دار باشم
-
او
adjective pronounJe crains que le livre dépasse sa capacité de compréhension.
می ترسم، که این کتاب فراتر از قدرت درک او باشد.
-
ترجمه های کمتر
- آواز
- صوت
- پسر
- آوا
- ادا کردن
- امواج صوتي
- تنگه
- مجلس
- مجلس شورا
- نخاله
- پارلمان
- پوست گندم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " son " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "son"
عباراتی شبیه به "son" با ترجمه به فارسی
-
شاعر شیرخوار در دخمه سنگی
-
ارائه دادن
-
صلوات
-
گم شدن
-
دلخور شدن
-
او
-
مار در آستین پروراندن
-
از طرف خود كس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن