ترجمه "surface" به فارسی
سطح, مساحت سطحی بهترین ترجمه های "surface" به فارسی هستند.
surface
noun
feminine
دستور زبان
(coté) face
-
سطح
nounensemble de points sur lequel il est possible de se repérer à l'aide de deux coordonnées
Les terres occupent la plus petite partie de la surface de la Terre.
خشکی بخش کوچک تر سطح کره زمین را اشغال می کند.
-
مساحت سطحی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " surface " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "surface"
عباراتی شبیه به "surface" با ترجمه به فارسی
-
رویهپاشی سطحی
-
سایش
-
شاخص سطح برگ
-
گرانش سطحی
-
پاککننده
-
جریان کانال باز
-
سایش
-
کفپوش برجسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن