ترجمه "territoire" به فارسی
قلمرو, خاک, سرزمین بهترین ترجمه های "territoire" به فارسی هستند.
territoire
noun
masculine
دستور زبان
Région controllée par un pays ou un dirigeant donné. [..]
-
قلمرو
nounespace géographique qualifié
Ses nombreux généraux se querellèrent pour s’approprier des territoires.
سرداران متعدد او برای چنگ انداختن بر قلمرو پادشاهی به نزاع پرداختند.
-
خاک
nounVous n'êtes pas censé opérer en territoire américain.
شما نبايد توي خاک آمريکا عمليات انجام بدين.
-
سرزمین
noun masculineJ'espère atteindre de nouveaux territoires pour découvrir des sons que je n'ai jamais entendus avant.
امیدوارم که در سرزمین جدید موسیقی را کشف کنید که من هرگز نشنیده ام.
-
ترجمه های کمتر
- بلوک
- زمین
- سرزمين
- قلمرو (جانوران)
- مرغزار
- ناحیه
- چمن
- کشور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " territoire " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "territoire"
عباراتی شبیه به "territoire" با ترجمه به فارسی
-
مستملکات انگلستان در اقیانوس هند
-
جزایر اقیانوس آرام (سرزمین تحت قیومیت)
-
منطقه خودمختار
-
سرزمین شمالی (استرالیا)
-
سرزمین شمالی
-
ايساس · جمهوري جيبوتي · جیبوتی · سرزمين آفارس و ايساس · سرزمين سومالي فرانسوي · سرزمين فرانسوي آفارس و ايساس
-
سرزمین یوکان
-
قلمروی وابسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن