ترجمه "trace" به فارسی
اثر, ردیابی بهترین ترجمه های "trace" به فارسی هستند.
trace
noun
verb
feminine
دستور زبان
Vestige qu’un homme ou un animal laisse à l’endroit où il a passé. [..]
-
اثر
nounsomme des éléments de la diagonale principale d'une matrice carrée
Nos derniers robots sur Mars ont découvert des traces organiques.
آخرین مریخ نورد ما آثار مواد آلی را یافته است.
-
ردیابی
noun feminineAlex, ils ont tracé la voiture de Simon.
الکس ، اونا ماشین سایمون رو ردیابی میکنند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trace " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "trace" با ترجمه به فارسی
-
مسیر
-
ریزمغذیها · عناصر کمیاب · عنصر کمیاب
-
روش پسگرد
-
فلز سنگین
-
پی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن