ترجمه "transplanter" به فارسی
عضو پیوند شده, قلمه, نشاکاری بهترین ترجمه های "transplanter" به فارسی هستند.
transplanter
verb
دستور زبان
-
عضو پیوند شده
noun -
قلمه
noun -
نشاکاری
noun
-
ترجمه های کمتر
- پیوند
- پیوند بافت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transplanter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن