ترجمه "tribu" به فارسی

قبیله, il, تبار بهترین ترجمه های "tribu" به فارسی هستند.

tribu noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • قبیله

    noun

    formation sociale existant avant la formation de l'État

    J'ai essayé d'être un membre de la tribu.

    من داشتم سعی میکردم یکی از افراد قبیله باشم.

  • il

    noun feminine
  • تبار

    noun feminine

    Notre tribu a eu une prédominance droitière depuis des millénaires,

    ما برای هزاران سال تبار راست دست بوده ایم،

  • ترجمه های کمتر

    • خویشی
    • زند
    • طایفه
    • عشیره
    • قبيله
    • قوم و خویش
    • قوم و خویشی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tribu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Tribu

Tribu (mathématiques)

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • جبر سیگما

    Tribu (mathématiques) [..]

عباراتی شبیه به "tribu" با ترجمه به فارسی

  • عشیره · قبائل · قبیله · قوميت · گروههای قومی
  • دان
اضافه کردن

ترجمه های "tribu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه