ترجمه "voir" به فارسی

دیدن, بین, دیدَن بهترین ترجمه های "voir" به فارسی هستند.

voir adverb verb دستور زبان

Percevoir l’image des objets par l’organe de la vue. ''(Sens général)'' [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیدن

    verb

    Percevoir l’image des objets par l’organe de la vue. ''(Sens général)'' [..]

    Ils ont vu ce que tu peux faire.

    مردم دیدن تو چه کارایی از دستت برمیاد

  • بین

    adposition verb noun

    Je vois que vous vous disputez, et je ne veux pas être le troisième rail.

    دارم بین شما دو تا اصطکاک رو تشخیص میدم و نمی خوام ریل سوم باشم.

  • دیدَن

  • ترجمه های کمتر

    • فهمیدن
    • بنگر
    • تصور کردن
    • تضمین کردن
    • حتمی کردن
    • ديدَن
    • رویایی بودن
    • رویت کردن
    • علاقه داشتن به
    • متصور ساختن
    • مجسم ساختن
    • مجسم کردن
    • مشاهده کردن
    • مطمئن ساختن
    • نظاره کردن
    • نگریستن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " voir " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "voir"

عباراتی شبیه به "voir" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "voir" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه