ترجمه "vue" به فارسی
دید, بینایی, بینش بهترین ترجمه های "vue" به فارسی هستند.
vue
noun
particle
feminine
دستور زبان
Sens par lequel on perçoit la lumière, les couleurs et l’apparence extérieure des objets (1)
-
دید
nounElle éclata de rire quand elle me vit.
تا مرا دید، زد زیر خنده.
-
بینایی
nounun des cinq sens
Si j'en avais l'opportunité, franchement, je ne redeviendrais pas voyant.
اگر فرصت انتخاب داشته باشم، صادقانه میگویم به بینایی برنمیگشتم.
-
بینش
nounMais Werner ne le verra pas de cette façon, n'est-ce pas?
اما " ورنر " اینطوری نمی بینش ، مگه نه ؟
-
ترجمه های کمتر
- مشاهده
- منظره
- نما
- بینا
- تصمیم
- جنبه فکری
- درك رنگ
- ديد
- ديداري
- ديدن
- رویت
- عزم
- مرام
- مناظر و مرایا
- نظر
- نیت
- هدف
- ویو
- چشم انداز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Vue
-
دید
synthèse d'une requête d'interrogation de la base de données
Elle éclata de rire quand elle me vit.
تا مرا دید، زد زیر خنده.
تصاویر با "vue"
عباراتی شبیه به "vue" با ترجمه به فارسی
-
خودکشی در ادیان
-
راههای زیستشیمیایی · مسیرهای بیوشیمیایی · مسیرهای زیستشیمیایی
-
حمل و نقل آبی درونبوم
-
تیراندازی اول شخص
-
حمل و نقل ریلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن