ترجمه "Comida" به فارسی

وعده غذایی, خوراک, غذا بهترین ترجمه های "Comida" به فارسی هستند.

Comida
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • وعده غذایی

    É unha hormona que promove a adquisición de nutrintes ó longo dos tecidos despois de comer.

    انسولین هورمونی است که میزان مصرف مغذی و گذاشتنشان در اختیار بافتها را بعد از یک وعده غذایی انجام میدهد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Comida " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

comida noun verb feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوراک

    noun feminine

    Había moitas outras árbores das que Adam e Eva podían comer.

    در باغ بهشت درختان میوهٔ متنوعی برای خوراک وجود داشت، فقط از میوهٔ یکی از آنها نباید میخوردند.

  • غذا

    noun feminine

    Teñen máis posibilidades de atopar comida que gloria.

    شانس بيشتري تو پيدا کردن غذا دارن تا افتخار.

  • ماده غذایی

    noun

    Vedes, eu crecín con estas cousas: cupóns de comida.

    نگاه کنید من با اینها بزرگ شده ام: کوپن مواد غذایی.

عباراتی شبیه به "Comida" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Comida" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه