ترجمه "espectador" به فارسی
بیننده, تماشاچی, تماشاگر بهترین ترجمه های "espectador" به فارسی هستند.
espectador
-
بیننده
nounSe eu son o espectador, hai un padrón específico no meu cerebro cando a estou a ver.
برای من، به عنوان یک بیننده، وقتی که آن را تماشا میکنم الگوی خاصی در مغزم شکل میگیرد.
-
تماشاچی
noun -
تماشاگر
noun
-
ترجمه های کمتر
- فریس
- مشاهده کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " espectador " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن