ترجمه "ferramenta" به فارسی

ابزار, اسباب, اجرا بهترین ترجمه های "ferramenta" به فارسی هستند.

ferramenta noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابزار

    noun

    Só é preciso un mililitro de sangue e unhas ferramentas relativamente simples.

    فقط یه میلی لیتر خون لازمه و یه سری ابزار نسبتاً ساده.

  • اسباب

    noun feminine

    E, claro, esa xente quere os xoguetes e ferramentas

    و البته، آنها اسباب بازی و ابزاری را میخواهند که بسیاری از ما آن را حق مسلم خود میدانیم.

  • اجرا

    noun

    Non se detectaron ferramentas para correo non desexado. Instale os seus programas contra o correo non desexado e volte a executar este asistente

    متأسفم ، ابزارهای آشکارسازی هرزنامه یافت نشده‌اند. نرم‌افزار آشکارسازی هرزنامه‌تان را نصب ، و مجدداً این جادوگر را اجرا کنید

  • ترجمه های کمتر

    • انجام
    • ظروف
    • لوازم آشپزخانه
    • وسایل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ferramenta " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ferramenta
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابزار

    noun

    Ferramenta da liña de comandos para operacións transparentes á rede

    ابزار خط‌فرمانی برای عملیات شبکه-پنهان

عباراتی شبیه به "ferramenta" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ferramenta" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه