ترجمه "filla" به فارسی
دختر, فرزند, فرزند دختر بهترین ترجمه های "filla" به فارسی هستند.
filla
noun
feminine
دستور زبان
-
دختر
nounEu teño un fillo, ti tes unha filla.
من يه پسر دارم ، تو يه دختر داري.
-
فرزند
noun femininePero a maior traxedia de todas ocorreu cando lle morreron tódolos seus fillos nunha tormenta.
ضربهٔ بعدی، کشتن هر ۱۰ فرزند ایّوب در طوفان بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " filla " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Filla
-
فرزند دختر
عباراتی شبیه به "filla" با ترجمه به فارسی
-
پرورش
-
زاد · فرزند · مولود · ولد · پسر · پور
-
بچه شیر · فرزند جان · معشوق · پسر بچه · پسرم · پسرک
-
مادر جنده
-
سیاست تکفرزندی
-
مادر جنده
-
فرزند پسر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن