ترجمه "forma" به فارسی
دیسه, شکل, صورت بهترین ترجمه های "forma" به فارسی هستند.
forma
noun
feminine
دستور زبان
-
دیسه
noun -
شکل
nounNon formamos imaxes co noso córtex visual primario.
مغز تصاویر را بوسیله قشر بصری اصلی شکل نمیدهد.
-
صورت
nounNon empregamos ese estilo porque desa forma non se nos entendería.
ما چنین سبکی را دنبال نمیکنیم، چون در این صورت، هیچکس ما را نمیفهمد.
-
ترجمه های کمتر
- فرم
- نقشه برجسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forma" با ترجمه به فارسی
-
تناسب اندام
-
تبدیل به شکل
-
شکل دادن · شکل گرفتن
-
تقعر · کاوی
-
شیوههای حکومت
-
چند گوشه
-
بدون سازمان · تشکیل نشده
-
پردازشگر اشکال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن