ترجمه "habitual" به فارسی

خوگرفته, رایج, عادی بهترین ترجمه های "habitual" به فارسی هستند.

habitual adjective masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوگرفته

    adjective
  • رایج

    adjective
  • عادی

    adjective

    Foi moi difícil conseguilo, porque non é moi habitual pedir unha foto do teu propio cáncer.

    این یک کار واقعا سخت بود چون خیلی عادی نیست که از سرطان خودتان عکس بگیرید

  • ترجمه های کمتر

    • متداول
    • مرسوم
    • معتاد
    • معمول
    • همیشگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " habitual " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "habitual" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه