ترجمه "invisible" به فارسی
غیر محسوس, غیرقابل تشخیص, غیرقابل مشاهده بهترین ترجمه های "invisible" به فارسی هستند.
invisible
adjective
masculine
دستور زبان
-
غیر محسوس
adjective -
غیرقابل تشخیص
adjective -
غیرقابل مشاهده
adjectiveE á esquerda, veredes o vídeo procesado onde a cámara o fai invisible.
و درسمت چپ شما ویدیوی فرآوری شده را میبینید جایی که دوربین اورا غیرقابل مشاهده میکنه.
-
ترجمه های کمتر
- غیرمحسوس
- غیرمشخص
- مخفی
- مشاهده نشده
- نادیده
- نامریی
- ناپدید
- کمرنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " invisible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن