ترجمه "negro" به فارسی

سياه, سیاه, siåh بهترین ترجمه های "negro" به فارسی هستند.

negro adjective masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سياه

    noun

    Se media cebola está negra de podre, é unha cebola podre.

    اگر نصف ِ پياز سياه و گنديده باشه اون پياز گنديدست.

  • سیاه

    adjective noun

    Pero se adoptamos unha perspectiva máis ampla, isto non é tan branco ou negro.

    اما اگر نگاه وسیعتری بیندازیم، آن قدر هم سیاه و سپید نیست.

  • siåh

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • راگون
    • سیاهی
    • کاکا سیاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " negro " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Negro

Negro (raza)

+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • siyâh

  • سیاه

    adjective noun

    Desenvolveu o seu compás social e moral no porto do Mar Negro durante a década dos 90.

    شخصیت اجتماعی اخلاقی او در بندر دریای سیاه طی سالهای دهۀ 1990 رشد یافت.

عباراتی شبیه به "negro" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "negro" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه