ترجمه "Helena" به فارسی
هلن, هلنا بهترین ترجمه های "Helena" به فارسی هستند.
Helena
Helena (mjesec) [..]
-
هلن
nounHelena (mitologija) [..]
Mogao sam te ubiti, Helena, onu noć kad smo se sreli.
، همون شبي که با هم آشنا شديم مي تونستم بکشمت ، هلن.
-
هلنا
properHelena, Montana
Helena nervozno prebacuje noge, jednu s druge, i poseže za cigaretama.
هلنا با عصبانيت پاهاشو تکون ميده ، يه سيگار ور ميداره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Helena " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Helena" با ترجمه به فارسی
-
سنت هلن
-
سینت هلینا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن