ترجمه "baza" به فارسی

اداره مرکزی, اساس, باز بهترین ترجمه های "baza" به فارسی هستند.

baza
+ اضافه کردن

کروات-فارسی فرهنگ لغت

  • اداره مرکزی

    noun
  • اساس

    noun

    Preuzet ćeš slučaj na bazi toga kakav auto vozi?

    تو مي خواي پرونده رو بر اساس نوع ماشيني که سوار مي شه انتخاب کني ؟

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Vozio se u svoju bazu, ali smo ga zadržali radi ispitivanja.

    اون به طرف پايگاهش رانندگي مي کرد اما ما براي باز جويي بازداشت اش کرديم.

  • ترجمه های کمتر

    • ته
    • دفتر مرکزی
    • زیرساخت
    • مبنا
    • پایه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " baza " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Baza
+ اضافه کردن

کروات-فارسی فرهنگ لغت

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Vozio se u svoju bazu, ali smo ga zadržali radi ispitivanja.

    اون به طرف پايگاهش رانندگي مي کرد اما ما براي باز جويي بازداشت اش کرديم.

  • پایه

    noun adjective

    Raditi će na bazi izrađenog po mjeri multi proizvoda.

    آنها در راستای تولید چند محصول و بر پایه دستور داده شده عمل میکنند.

عباراتی شبیه به "baza" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "baza" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه