ترجمه "Bola" به فارسی
توپ, کره, کره بهترین ترجمه های "Bola" به فارسی هستند.
Bola
-
توپ
noun adjectiveBola mereka melambung ke luar pekarangan dan berhenti di tengah jalan.
ناگهان توپ آنها در خیابان افتاد.
-
کره
noun properBola mata yang lainnya dibawa oleh Daji.
کره چشم دیگران توسط Daji گرفته شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Bola " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
bola
noun
-
کره
nounEkornya berakhir dalam bola mata cyclop, terbuat dari kartu teroris tahun 1986.
دم او به یک کره چشم ختم میشود که از کارتهای تروریستهای سال ۱۹۸۶ درست شده است.
-
توپ
noun adjectiveAnda tidak bisa memukul bola dan lari ke sebelah kanan lapangan.
شما نمىتوانيد به توپ ضربه زده و به زمين درست بدويد.
-
انبوه
noun
-
ترجمه های کمتر
- بازی بسکتبال
- بازی فوتبال
- توپ فوتبال
- خاک
- ذره کوچک
- ضربه سنگین
- قطره
- لخته
- مقدار قابل توجه
- گوی
عباراتی شبیه به "Bola" با ترجمه به فارسی
-
کلهگنجشکی
-
فلوربال
-
فوتبال دستی
-
نجوم کروی
-
واليبال · والیبال
-
توپک
-
هندسه کروی
-
والیبال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن