ترجمه "Guru" به فارسی

گورو, آموزاننده, آموزگار بهترین ترجمه های "Guru" به فارسی هستند.

Guru
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • گورو

    Pak, sebelum Guru menemukanku dan membunuhku, aku ingin menyerahkan diri.

    قربان ، قبل از اينکه گورو منو پيدا کنه و بکشه ، مي خوام تسليم بشم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Guru " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

guru noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • آموزاننده

    noun
  • آموزگار

    noun

    pendidik murid (anak-anak) dan siswa (dewasa)

    Tak ada murid yang jahat, yang ada hanya guru yang jahat.

    چيزي به عنوان دانش آموز بد وجود نداره فقط آموزگار بد وجود داره.

  • معلم

    noun

    Memiliki hubungan yang baik dengan guru dan siswa lain.

    با معلم ها و بقیه دانش آموزان روابط خوبی داشتند.

  • ترجمه های کمتر

    • استعداد
    • اموزگار
    • دبیر
    • مدرس
    • مدیر
    • مربی
    • ناظم مدرسه
    • گورو
    • یاد دهنده

عباراتی شبیه به "Guru" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Guru" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه