ترجمه "Koki" به فارسی

سرآشپز, آشپز, پزنده بهترین ترجمه های "Koki" به فارسی هستند.

Koki
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرآشپز

    Aku habiskan 10 tahun memasak di Paris dan menjadi Kepala Koki di restoran Jean Luc.

    ده سال توی پاریس آشپزی کردم " و شدم سرآشپز رستوران " ژان لوک

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Koki " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

koki noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • آشپز

    noun

    Si koki dan si pelaut sudah naik ke sekoci.

    آشپز و ملوان قبل از ما سوار قايق شده بودن.

  • پزنده

    noun

تصاویر با "Koki"

عباراتی شبیه به "Koki" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Koki" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه