ترجمه "badan" به فارسی

بدن, تن, جسم بهترین ترجمه های "badan" به فارسی هستند.

badan noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بدن

    noun

    Creed menyadari bahwa dia punya kesempatan lebih besar untuk melukai badan conlan dari pada kepalanya!

    کريد فهميده اون شانس بهتري براي صدمه زدن به بدن کانلن رو داره به جاي سر اون!

  • تن

    noun

    Jubah ini bukanlah sekadar penutup badan, tetapi ”yang terbaik”—barangkali jubah kebesaran penuh sulaman, yang biasanya diberikan kepada tamu-tamu kehormatan.

    این قبا البته لباسی ساده نبود، چرا که او گفت «بهترین قبا»—احتمالاً جامهای بود گلدوزیشده، همچون جامهای که فقط بر تن مهمانی گرامی میکردند.

  • جسم

    noun

    Matahari menghantar badan ibunya ke bumi, yang darinya muncul segala kehidupan.

    بنابراين خورشيد جسم او را به زمين داد ، که از آن زندگي برويد.

  • ترجمه های کمتر

    • استحکام
    • تشریح
    • تنه
    • ثبات
    • ساختمان بدن
    • سازمان بدن
    • سازگاری
    • کالبد
    • کالبدشناسی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " badan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "badan" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "badan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه