ترجمه "bagian" به فارسی
بخش, جزء, عنصر بهترین ترجمه های "bagian" به فارسی هستند.
bagian
-
بخش
nounKatakan kalau apa yang baru saja terjadi adalah bagian dari rencana.
بگو اتفاقي که الآن افتاد بخشي از نقشه بود.
-
جزء
nounAku takkan katakan jika kau bukan bagian dari kesepakan itu.
تا وقتي که نخواي جزئي ازش باشي ، نميتونم بهت بگم.
-
عنصر
nounDua bagian hidrogen, satu bagian oksigen, Anda akan mendapatkan air setiap waktu.
مثلا وقتي دو عنصر هيدروژن و يک عنصر اکسيژن با هم ترکيب ميشن هميشه اب بوجود مياد
-
پاره
nounAnda merasa menjadi suatu bagian dari sesuatu yang lebih besar.
و خود را پاره ای از چیزی وسیعتر و کاملتر حس خواهید کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bagian " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bagian" با ترجمه به فارسی
-
تقسیم
-
زیرمجموعه
-
توزیع
-
جلسه اشتراک گذاری زنده
-
بخشنامه صادرکردن · جمع شدن · جور کردن · جورکردن · دمساز شدن · سهم دادن · وفق دادن
-
ایالت
-
اطلاعات آدرس مشترک
-
نماد قسمت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن