ترجمه "boneka" به فارسی
عروسک, دخترک, دست نشانده بهترین ترجمه های "boneka" به فارسی هستند.
boneka
-
عروسک
nounTunggu sampai kau menikah, dia akan membuatmu jadi bonekanya!
تا وقت ازدواجت صبر ميکنه و تورو عروسک خيمه شب بازي خودش ميکنه.
-
دخترک
noun -
دست نشانده
nounDia cuma dijadikan boneka oleh Rubah Ekor-9.
او فقط به عنوان یک دست نشانده توسط-9 دم روباه استفاده می شود.
-
نوعی مرغابی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boneka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Boneka
-
عروسک
nounAku tak mau Leah berada di dekat Boneka itu.
نميتونم اجازه بدم ليا نزديک اون عروسک باشه.
عباراتی شبیه به "boneka" با ترجمه به فارسی
-
دولت دستنشانده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن