ترجمه "buta" به فارسی
نابینا, کور, بی بصیرتی بهترین ترجمه های "buta" به فارسی هستند.
buta
adjective
-
نابینا
adjectiveTentu saja, berbicara tentang buku untuk orang buta mendahului semua teknologi ini.
البته، کتاب های گویا برای افراد نابینا پیش از تمام این تکنولوژی ها وجود داشته اند.
-
کور
adjectiveZedekia ditangkap, matanya dibutakan, kakinya diikat dengan belenggu tembaga, lalu ia diseret ke Babilon.
او را کور میسازند و با زنجیر مسی میبندند و به بابل میبرند.
-
بی بصیرتی
noun -
کوری
nounMisalnya, mata kita memiliki titik buta di mana saraf optik menghalangi bagian dari retina.
برای مثال، چشمان ما نقاط کوری دارد جایی که عصب بینایی بخشی از شبکیه چشم را مسدود میکند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buta " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "buta" با ترجمه به فارسی
-
سوادآموزی تابعی
-
بیسوادی
-
کوررنگی
-
نابینایی
-
کوررنگی
-
غضب کردن
-
خیره کردن · کورکردن
-
گیرنده کپی پنهان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن