ترجمه "calon" به فارسی
نامزد, تقاضا کننده, داوطلب بهترین ترجمه های "calon" به فارسی هستند.
calon
noun
-
نامزد
nounAda alasan bagus mengapa tidak ada orang yang mencalonkan diri.
، ايني که کسي نامزد نميشه دليل خوبي داره
-
تقاضا کننده
noun -
داوطلب
nounPara calon kemudian dibenamkan dalam air, mengikuti pola yang ditetapkan oleh Yesus sendiri.
داوطلبان با پیروی از نمونهٔ عیسی در آب فرو میروند.
-
ترجمه های کمتر
- درخواست دهنده
- طالب
- متقاضی
- نامزد انتخابات
- کاندید
- کاندیدا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " calon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "calon" با ترجمه به فارسی
-
اسم · نامزدی
-
تاسیس کردن · تشکیل دادن · کاندید کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن