ترجمه "cari" به فارسی
جستجو کردن, بیمار بودن, جستجو بهترین ترجمه های "cari" به فارسی هستند.
cari
-
جستجو کردن
verbAnda tahu, saya mencari ke tempat yang jauh namun tidak pernah melihat ke tempat yang dekat.
میدونید من در همه جا جستجو کردم اما هیچ وقت به خودم زحمت ندادم که دوروبرمو نگاه کنم.
-
بیمار بودن
verb -
جستجو
nounHatinya berpaling ke arah yang salah sewaktu dia mencari apa yang tampaknya menjadi kehormatan manusia.
در ضمن جستجو قلبش براهی اشتباه که بنظر میرسید راه افتخارات انسان بود برگشت خورد.
-
ترجمه های کمتر
- جستن
- درجستجو بودن
- نگران بودن
- پژوهش کردن
- یافتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cari " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cari
-
جستجو
nounPencarian seorang teroris yang bersembunyi di pinggiran Srinagar.
جستجو براي پيدا کردن يه تروريست که در حومه سرينگار مخفي شده
عباراتی شبیه به "cari" با ترجمه به فارسی
-
بهینه سازی موتور جستجو
-
جستجوی سریع
-
جستجوی زبان طبیعی
-
عملیات امداد و نجات
-
انباشتن · بیمار بودن · تلاش کردن · جستجو · جستجو کردن · درجستجو بودن · دوباره پیدا کردن · نگران بودن · همکاری کردن · پژوهش کردن · کشف کردن
-
جستجو
-
محدوده جستجو
-
موتور جستجو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن