ترجمه "cincin" به فارسی
انگشتر, حلقه, دسته کردن بهترین ترجمه های "cincin" به فارسی هستند.
cincin
noun
-
انگشتر
Ini'kan tidak seperti aku memintamu untuk lari keluar di siang bolong tanpa cincinmu.
نگفتم وسط روز روشن ، بدون انگشتر تو خيابون بدويي که.
-
حلقه
nounKau akan dapatkan cincin tunangan yang lebih baik dariku, Brengsek!
تو حلقه نامزديت از من بهتر خواهد بود ، عوضي بزرگ!
-
دسته کردن
verb -
متحد شدن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cincin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cincin
-
انگشتر
Cincin berlian pak johri jatuh kedalam irisan kentangnya.
الماسِ انگشتر آقاي جوهري افتاد تو سيب زمينيش
-
حلقه (الفبای لاتین)
عباراتی شبیه به "cincin" با ترجمه به فارسی
-
کاکایی نوکحلقهای
-
حلقه ازدواج
-
گردنبند حلقهای
-
حلقه سیارهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن