ترجمه "depan" به فارسی
جلوی, پیش بهترین ترجمه های "depan" به فارسی هستند.
depan
adposition
-
جلوی
adverbWaktu sampai barisan depan, ternyata yang dijual adalah yogurt.
وقتی جلوی صف رسیدم، دیدم که ماست میفروشند.
-
پیش
adverbKami mulai bertengkar, dan di depan keluarga saya, ia menuding saya mata keranjang.
او پیش روی خانوادهام به من توهین کرد که مرد زنبازی هستم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " depan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "depan" با ترجمه به فارسی
-
آتیه · آینده
-
نسل اینده
-
بیرون آمدگی
-
حرف اضافه · حرف جر · حرف پیش نهاده
-
استقبال
-
زلالیه
-
خودرو محور جلو
-
رنگ پیش زمینه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن