ترجمه "desa" به فارسی

روستا, روستایی, حاشیه نشین بهترین ترجمه های "desa" به فارسی هستند.

desa noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • روستا

    noun

    یکی از تقسیمات کشوری

    Kemudian, Yesus menyuruhnya pulang tapi melarangnya masuk ke desa tadi.

    پس از آن، عیسی او را راهی خانهاش کرد و به او گفت که به روستا برنگردد.

  • روستایی

    noun

    Dan memberi dukungan ekonomi yang dibutuhkan untuk komunitas pedesaan.

    و برای جوامع روستایی حمایت اقتصادی لازم رو فراهم میکنه.

  • حاشیه نشین

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • حومه شهر
    • ده
    • قشلاق
    • ییلاقات
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " desa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "desa" با ترجمه به فارسی

  • اجبار · ارتعاشات · اصرار · اضطرار · تحریک · تهدید و اجبار · تپش · خارش · دمدمی مزاج · دهن بین · سک · فشارآور · مهمیز · نیروی جنبش · پافشاری
  • تنه زدن
  • محدوده روستایی
اضافه کردن

ترجمه های "desa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه