ترجمه "drama" به فارسی

دراما, نمایش, نمایشنامه بهترین ترجمه های "drama" به فارسی هستند.

drama
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دراما

    'Maaf, aku tidak bisa menahan sentuhan drama.

    ببخشید ، هیچ وقت نتونستم از یه چاشنی دراما خودداری کنم.

  • نمایش

    noun

    Semua ini konon mempersiapkan jalan bagi babak terakhir drama molekuler ini.

    فرض بر آن است که اینها همه صحنه را برای آخرین پردهٔ این نمایش مولکولی آماده میسازند.

  • نمایشنامه

    noun

    Mereka mencari apa yang terjadi antara murid, karena di situlah letak dramanya.

    اونها به چیزی که بین دانشجویان اتفاق میافتد توجه دارند، چون اونجا نمایشنامه خلق میشود.

  • پیس

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drama " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Drama
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دراما

    ادبیات نمایشی

    Drama, Sloan dan aku sudah tidak bersama hampir 6 bulan ini.

    ، " آره ، " دراما اسلون " و من حدود 6 ماهه باهم نیستیم "

عباراتی شبیه به "drama" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "drama" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه