ترجمه "foto" به فارسی

عکس فوری, عکسبرداری کردن, عکس بهترین ترجمه های "foto" به فارسی هستند.

foto
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • عکس فوری

    noun
  • عکسبرداری کردن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " foto " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Foto
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • عکس

    noun

    Foto-foto yang disimpan di Arsip Penulisan dapat dianggap sebagai bagian dari ”album keluarga” kita.

    عکسها به دقت بایگانی و بخشی از «آلبوم خانوادگی» محسوب میشود.

  • عکس ها

    Foto-foto itu masih ada, tapi sepotong dari mata itu hilang.

    عکس ها هنوز اونجا بود— ولی یک تکه از چشم نبود.

عباراتی شبیه به "foto" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "foto" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه