ترجمه "ikon" به فارسی
تصویر, تمثال, تندیس بهترین ترجمه های "ikon" به فارسی هستند.
ikon
-
تصویر
noun -
تمثال
nounDengan kata lain, ikon menjadi pusat penyembahan berhala.
تمثال وقتی در کانون توجهات قرار میگیرد به بت مبدّل میشود.
-
تندیس
noun -
نماد
nounSaya diundang ke kota New York oleh ikon fashion Carine Roitfeld untuk meliput editorial pertama saya.
به شهر نیویورک از سوی کارین روتیفلد که نماد مد است دعوت شدم برای اولین سری عکسهای ادیتوریالم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ikon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ikon
-
آیکون (دین)
-
نقشک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن