ترجمه "implan" به فارسی
درونکاشت, کاشت, درونکاشت بهترین ترجمه های "implan" به فارسی هستند.
implan
-
درونکاشت
-
کاشت
nounKatup jantung, sangat mirip dengan yang saya tunjukkan sebelumnya, diimplan ke dalam tubuh beliau 7 tahun yang lalu.
هفت سال قبل، یه دریجه قلبی مثل اونی که نشونتون دادم توی بدنش کاشت شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " implan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Implan
-
درونکاشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن