ترجمه "insang" به فارسی

آبشش, آبشش بهترین ترجمه های "insang" به فارسی هستند.

insang noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • آبشش

    Bahkan, ia menghabiskan begitu banyak waktu dalam air Ia tumbuh insang dan sirip.

    در واقع ، اون اينقدر توي آب بود... که آبشش و بالچه درآورده بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " insang " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Insang
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • آبشش

    Organ pernapasan Ikan

    Bahkan, ia menghabiskan begitu banyak waktu dalam air Ia tumbuh insang dan sirip.

    در واقع ، اون اينقدر توي آب بود... که آبشش و بالچه درآورده بود.

اضافه کردن

ترجمه های "insang" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه